تبليغاتX
blue-5ky
***دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين به خدا معشوقه من بالايست***
سلام به دوستان گل این وبلاگ به دلیل ایجاد یه وب بهتر به آدرس زیر انتقال پیدا کرده
www.lemon.sub.ir
+ نوشته شده در  ساعت 16:52  توسط blue-5ky  | 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.

 

 گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

 

 گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

 

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.

 

 گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،

 

 من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

 

 گفتي ... ، گفتم... .

 

 حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!

 

 فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

+ نوشته شده در  ساعت 16:50  توسط blue-5ky  | 

روزی پسری از مادرش پرسید :

" مادر!  مهمترین عضو بدن انسان کجاست؟ "

مادر گفت :

" حال برای پاسخ دادن به این پرسش زود است! "

سال ها گذشت ،پسرک بزرگ شد تا اینکه روز نامزدی پسر رسید،مادر نزد او آمد و گفت : " حال وقت آن است که به آن پرسش تو پاسخ گویم! به نظر تو کدام عضو بدنت مهم تر از همه است ؟ "

پسر گفت : " چشم ؟  "                        

مادر گفت : "پس چگونه نابینایان به زندگی ادامه می دهند؟ "

پسر گفت : " گوش ؟"

مادر گفت : " نشد! نشنیدن در این دنیا ارزش است! "

پسر گفت : " دست و پا ؟ "

مادر گفت : " معلولین زندگی خوبی دارند."

پسر گفت وگفت وگفت،تا قلب و مغز و ... و مادر برای هر کدام دلیلی برای مهم نبودنش آورد ...

در انتها مادر گفت :

" پسرم! مهمترین قسمت بدن انسان شانه ی اوست !!! شانه ای که هنگام غم سر بر روی آن بگذاری،شانه ای که تکیه گاه آینده ی تو باشد،شانه ی تو نیز سر پناه دیگری است،پس مهمترین قسمت بدن تو ...شانه ی توست..."

+ نوشته شده در  ساعت 15:37  توسط blue-5ky  | 

حداقل 30 ثانیه به این عکس نگاه کنید و افراد را بشمارید و سپس دوباره به آن نگاه و شمارش کنید

آیا 12 نفر در این عکس وجود دارند یا 13 نفر؟

 

به نظر شما آن مرد اضافه از کجا وارد می شود؟ 


آقای هیچ کس خسته نباشی ببینم تنهایی به این نتیجه رسیدی؟

راستی افرادی که سوال می پرسن و جواب می خوان بی زحمت یه پستی/وبلاگی چیزی تو بخش نظرات بذارن تا جوابشونو بگیرن

 با تشکر مدیر وبلاگ

+ نوشته شده در  ساعت 11:34  توسط blue-5ky  | 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است.

مثل تنها مردن است.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:39  توسط blue-5ky  | 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                                        بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را .......
+ نوشته شده در  ساعت 22:1  توسط blue-5ky  | 

دیدت نسبت به همه چیز و همه کس مثبت
عادت کردی که همیشه احساست رو واقعا همونطوری که هست بدون هیچ فریب و دورنگی بگی
همیشه سعی کردی صداقت حرف اول رو توی زندگیت بزنه
همیشه سعی کردی دلیل دوست داشتن هاتو پیدا کنی
دوستش داری چون
...
چونهمدیگه رو درک می کنین... 
چون وقتی با اونی از زندگیت لذت می بری...
چون اون خیلی از تو بهتره...
چون توو اون مکمل همدیگه هستین...
2چون 1 خیلی بهتره از  ...
اما...
یه روز متوجه می شی که در اشتباه محض بودی
حالت از همه استدلال هاش در توجیه عشق و علاقش بهم می خوره
یه جورایی عقت می گیره
احساس می کنی با یه موجود عصر حجری روبهرویی نه یه انسان دارای عقل شعور و احساس....
دوست داره نه به خاطرخودت نه به خاطر احساست یا خصوصیات اخلاقیت یا هر دلیل قابل قبول دیگه ای
دوست داره فقط به خاطر جسمت به خاطر زیباییت به خاطر خیلی چیزای پست ومزخرف دیگه ای که فکرکردن درباره شون حالتو بدتر می کنه
حالا دیدگاهت صدو هشتاد درجه فرق می کنه و ....
احساس می کنی که
عدد یک خیلی بهتر و پاکتر و صادقتر و دوست داشتنی تر از عدد دو ست
+ نوشته شده در  ساعت 18:17  توسط blue-5ky  | 

                                                               

                                                               می دونی؟

یه اتاقی باشه گرم گرم

روشن روشن

تو باشی و من باشم...

کف اتاق سنگ باشه...سنگ سفید

تو منو بغلم کنی که نترسم...

که سردم نشه...که نلرزم...

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتی...دو تا دستتم دورم حلقه کردی.

بهت می گم چشاتو می بندی؟

می گی آره...بعد چشاتو می بندی.

بهت می گم... قصه میگی برام...تو گوشم؟

می گی آره...

بعد شروع می کنی آروم آروم... تو گوشم قصه گفتن...

یه عالمه قصه ی طولانی و بلند....

که هیچ وقت تموم نمی شن.

می دونی؟

می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو.

یه حرکت سریع...

یه ضربه ی عمیق...

بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم

تو چشاتو بستی...نمی دونی.

من تیغ رو از جیبم در میارم...

نمی بینی که سریع می برم...

خون فواره می زنه...رو سنگای سفید...

نمی بینی که دستم می سوزه.

لبم رو گاز می گیرم ...که نگم آآآخ...

که چشاتو باز نکنی ونبینی منو...

تو داری قصه می گی.

دستمو می زارم رو زانوم...

خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم...

و از زانوم می ریزه رو سنگا.

قشنگه مسیر حرکتش.

حیف که چشات بسته ست و نمی تونی ببینی.

تو بغلم کردی...می بینی که سرد شدم...

محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم.

می بینی نا منظم نفس می کشم...

می گی... آآخی... دوباره نفسش گرفت.

می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی ...سرد تر می شم...

می بینی دیگه نفس نمی کشم...

چشاتو باز می کنی... می بینی که من مردم.

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم... از سرد شدن...

از خون دیدن...از تنهایی مردن...

وقتی بغلم کردی...دیگه نترسیدم.

مردن خوب بود...آروم آروم.

گریه نکن دیگه...

من که دیگه نیستم چشاتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیاااا...

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی.

گریه نکن دیگه...خب؟

می شکنه دلم...

دل روح نازکه...

نشکونش...

خب؟

+ نوشته شده در  ساعت 18:0  توسط blue-5ky  | 

بگذار بمیرم، پیش از اینکه نگاههایمان باهم غریبه شوند

پیش از این که دلهایمان از تپیدن بمانند

پیش از که چشمها یمان مانده جاده های انتظار شوند.

پیش از این که در بی تو بودن لحظه هایم، نیست شوم.

بگذار پیش از اینها بمیرم....

 

راز رسیدن

ليلي زير درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

  كافي است انار دلت ترك بخورد.

                                  

******************************

کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و


 سياره فقط يکي مشتريست

***************************

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)

 

با شفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

 

اگر کسی اشتباه کردآن را بپوشان (مثل شب)

 

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

 

 متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

 

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)

 

اگر میخواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

                                      

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:30  توسط blue-5ky  | 

مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند

آن ها عاشقانه ... يكديگر را دوست داشتند

زن جوان : يواش برو من مي ترسم

مرد جوان : نه اين جوري خيلي بهتره

زن جوان : خواهش ميكنم من خيلي مي ترسم

مرد جوان : خوب ، اما اول بايد بگويي كه دوست دارم

زن جوان : دوست دارم ، حالا ميشه يواشتر بروني

مرد جوان : منو محكم بگير

زن جوان : خوب ، حالا مي شه يواش بري

مرد جوان : به شرط اين كه كلاه كاسكت

مرا برداري و روي سر خودت بگزاري ، آخه

نمي تونم راحت برونم اذيت مي كنه

روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود برخورد

موتور سيكلت با ساختمان حادثه آفريد

در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت

رخ داد يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود

پس بدون اينكه زن جوان را مطلع كند با

ترفندي كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت و

خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را

از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

+ نوشته شده در  ساعت 17:30  توسط blue-5ky  | 

الو سلام منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط‌. در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر!

صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود !

+ نوشته شده در  ساعت 17:10  توسط blue-5ky  | 

زندگي گفت: که آخر چه بود حاصل من؟

عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من،

عقل ناليد: کجا حل شود اين مشکل من؟

مرگ خنديد: در اين خانه ويرانه من.

                 

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟

 گفت:نخريدند،تمام شد...!

              

                                   زندگی قصه ی پرغصه ی یک زندانی است

که از آغازش بس انفرادی کشیده  چشم به اعدام دارد

دکتر شريعتي ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني نا له نکن!!  

خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟  

تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي

 

 

زندگي زماني زيباست كه ريشه اش از عشق

 

شاخه ها يش از محبت  و گلبر گش از صداقت باشد.

                             

       

کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار

گونهاي خشک او مي کرد......

 

کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد...  

کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن 

دست ها مستجاب مي شد.....  

کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي 

بيان کردنش نيازي به شهامت نبود...  

و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهمي.

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:30  توسط blue-5ky  | 

                

                           کودک نجوا کرد : خدايا با من حرف بزن .

 

مرغ دريايي آواز خواند کودک نشنيد .

 

سپس کودک فرياد زد : خدايا با من حرف بزن .

 

رعد در آسمان پيچيد اما کودک گوش نداد .

 

کودک نگاهي به اطرافش کرد و گفت :خدايا بگذار ببينمت .

 

ستاره اي درخشيد اما کودک توجه نکرد .

 

کودک فرياد زد :خدايا به من معجزه اي نشان بده .

 

وطفلي  متولد شد اما کودک نفهميد .

 

 کودک با نا اميدي گريست .

 

خدايا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اينجايي .

 

بنابراين خدا پايين آمد و کودک را لمس کرد .

 

ولي کودک پروانه را کنار زد و رفت.

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش از دست آدما گرفته

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم

دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا

خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را

هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .

در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم .

اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر

روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم

دنيا را هم تغيير دهم!

+ نوشته شده در  ساعت 12:30  توسط blue-5ky  | 

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟

اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟
+ نوشته شده در  ساعت 3:30  توسط blue-5ky  | 

۱-هر دو تا شون فکر می کنند زرنگ ترین آدمای دنیا هستند اما یه مگس رو هم نمی تونن سر کار بزارن!

۲-هر دو تا شون در سن 18 سالگی با سیبیل در انظار عمومی حاضر می شن!!!

۳-هر دو تاشون از 18 سالگی به بعد ابروهاشون نازک میشه و دیگه سیبیل در نمیارن!

۴-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.

۵-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن

۶-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

۷-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند

۸-مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغیر شخصیتشونه

۹-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه برای جنس مخالف غش و ضعف میره.

۱۰-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!

۱۱-هر دوتا شون عاشق محمد رضا گلزار هستند(با این تفاوت که دخترا چون ممد جون خیلی خوشگله و شبیه خودشونه و بهش احساس نزدیکی میکنن دوستش دارن ولی پسرها چون ممد جون خیلی جیگر تشریف داره دوسش دارن!وای مامانم اینا......)

۱۲-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سال که از رویا بیرون می آیند میبینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!

13 وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید 2 ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!

14- هم پسر ها و هم دختر ها طرفدار سر سخت حضور خانم ها در استادیوم هستند.(البته با نیت های متفاوت)


تحقيق يک گروه از روانشناسان در مورد اقايون ... (ضدboys)

۱.چرا مردا دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

۲.چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

۳.شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از ئرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

۴.ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

۵.به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

۶.خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

۷.دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند؟
فکري ندارند - کاری ندارند

۸.در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

۹.اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت :
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

۱۰.آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

۱۱.تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

۱۲.زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم

۱۳.یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

۱۴.شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

۱۵.آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

۱۶.رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

۱۷.چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

۱۸.چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

۱۹.شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و ئحتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

۲۰.فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید.

۲۱.نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

+ نوشته شده در  ساعت 9:30  توسط blue-5ky  | 

                                     نامه ای به پدر

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

 

با عشق

                                                                                                پسرت  John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونهTommy . فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
+ نوشته شده در  ساعت 0:30  توسط blue-5ky  | 

                                                        

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفرمی نویسد.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وگتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش گبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
گربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.
خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عگب نماند.
وگتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاگا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس گبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه گبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس گبلي بيان. آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مگوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت. ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عگلم به جايي گد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارگ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

+ نوشته شده در  ساعت 19:30  توسط blue-5ky  | 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد

يه روز يه سیب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد فکر کرد که چقدر بد شانس است و آنجا را براي همیشه ترک کرد

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت تو موهبت مطهر خداوندی تا دانه هاي تو در وجود ما حیات بخش وجودي پاک تر باشد .
يه روز يه سیب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد آن سیب را نقاشی کرد .

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد سيب را خاک کرد تا نگاه بدبينانه ديگران طراوت سيب را نپژمرد .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد و او انديشيد که چه دنياي کينه توزي که حتي درخت را با جنگ با آدمي بر مي انگيزد و آن درخت را قطع کرد

ذرات نهان سيب تا فلسفه جهان را در آگاهي از پيوند ذرات آن بيابد .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسيم کند .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت توکمال مطلق يک دانه سيب هستي و دانه هاي آن را کاشت تا کمال ، تداعي گردد و خاک ، خواب دانه ها را تعبير کند .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت من هم مثل تو از ريشه و خانواده ام وا مانده ام و آن يگانه سيب همدم يک عصرگاه آن مرد تنها شد

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد سيب را با لذت خورد .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي شفا بخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آنچه مردم معجزه طب مي ناميدند .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد گفت اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگیرد .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد با تنها رمقی که از فرط گرسنگی در دستانش جاري بود، سيب را در جيب نهاد براي روز مبادا .
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد سفري کرد به دل ذرات نهان سيب تا فلسفه جهان را در آگاهي از پيوند ذرات آن بيابد

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد و آن مرد شعری درباره يک سيب نوشت: زندگی يک سيب است، گاز بايد زد با پوست !

حالا خودمونیما اگه یه سیب رو سرت بیفته چی کار می کنی؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:30  توسط blue-5ky  | 

اگر از هر كدام از اين رنگ‌ها متنفريد مي‌تواند نشانگر اين موضوع باشد كه‌:
    قرمز:
    بسيار دلواپس و نااميد هستيد. شايد هم از خستگي و ضعف جسمي رنج مي‌بريد. امكان دارد كه در روابط جنسي و حتي در موقعيت اجتماعي شكست خورده باشيد. اما مشكل واقعي‌تان اين است كه هميشه دنبال هدف‌هاي بزرگ و غيرعملي مي‌رويد و وقتي هم كه شكست مي‌خوريد در لاك خود فرو مي‌رويد. چه عيبي دارد كه دنبال يك زندگي معمولي باشيد؟ بايد اين دو موضوع را هميشه به خاطر داشته باشيد. اگر معيار موفقيت ثروت بود، پس ثروتمندان مي‌بايست خوشبخت‌ترين آدمها باشند كه معمولاً اين طور نيست‌.
    
    نارنجي‌:
    به خاطر عمر و سالهايي كه به بطالت تلف كرده‌ايد بر خود خشم داريد ولي يادتان نرود كه فقط شمانيستيد كه مسؤوليت همه بدبختي‌هاي دنيا را بر دوش داريد اگر بتوانيد مشكلات خصوصي خود و خانواده‌اتان را حل كنيد مطمئن باشيد كه خيلي زرنگيد.
    
    آبي‌:
    از زندگي و يكنواختي آن خسته شده‌ايد. احتياج به تنوع و هيجان داريد و به همين زودي هاست كه قيد و بندهاي زندگي را از هم خواهيد گسست‌. در دوره‌اي هستيد كه احساس مي‌كنيد دلتان مي‌خواهد همه چيز را تغيير بدهيد و دستي بر سر و صورت خود بكشيد و شايد هم فرم موها را عوض كنيد و لباستان را تغيير بدهيد.
    
    
زرد
:
    بسيار حساس و بدبين هستيد و از هر چيز بديع و مدرن بدتان مي‌آيد و برايتان قابل هضم نيست كه يك حكومت ميليون‌ها دلار خرج رفتن به كره ماه را بكند در حالي كه كره زمين پر از انسانهاي مستحق كمك مي‌باشد. مردم هميشه شما را اخمو و عصباني مي‌يابند.
    
    قهوه‌اي‌:
    ترستان از اين است كه نتوانيد مأموريت تان را به اتمام برسانيد. چه مأموريتي‌؟ آيا فكر مي‌كنيد اگر همه دانش‌هاي دنيا را هم در ذهن و مغز كوچك تان جاي بدهيد آخرش به كجا خواهيد رسيد؟ تا دير نشده كمي هم به تفريح برسيد. به عشق فكر كنيد كه حتي عذابش نيز شيرين است‌.
    
    سبز:
    اگر از اين رنگ متنفريد حتماً يك ايرادي داريد. اگر در هدف هايتان شكست خورده‌ايد چرا ديگران را شماتت مي‌كنيد؟ خودتان را تنهاترين موجود روي زمين حس مي‌كنيد و با اين شخصيتي كه داريد ديگران حق دارند تنهايتان بگذارند. سعي كنيد به جاي خودخوري به كتابخانه برويد و در اجتماعات شركت كنيد و خودتان را از برج عاجي كه ساخته‌ايد بيرون بيندازيد تا ببينيد كه دنيا با تمام بدي‌هايش چقدر با ارزش است‌.
    

    خاكستري:
    زندگي بر عليه شما بوده است از همه چيز محروم بوده‌ايد و اين خشمگين‌تان مي‌كند. حسود نيستيد ولي از سرنوشت بدتان شكايت داريد آيا فقط شما هستيد كه به همه آرزوهايتان نرسيده‌ايد؟ يادتان نرود كه ممكن است شما يكي از خوشبخت‌ترين مردم روي زمين نباشيد ولي بدبخت‌ترين هم نيستيد.
    

    سياه‌:
    فكر مي‌كنيد در دنيا، بدي وجود ندارد. فكر مي‌كنيد بدبختي فقط افسانه است و به كره زمين ربطي ندارد. خودتان را كامل مي‌دانيد و سعي مي‌كنيد كه اشتباه نكنيد ولي اگر مرتكب اشتباه شديد هرگز اعتراف نخواهيد كرد.
    
    سفيد:

    اگر شما از سفيد متنفريد، يا اگر هاله مغناطيسي دور بدن‌تان فاقد اين رنگ است با عرض معذرت بايد بگوييم در اسرع وقت با روان‌پزشك يك تماس داشته باشيد.

+ نوشته شده در  ساعت 11:30  توسط blue-5ky  | 

بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه(خدا رو شکر آششو دوست ندارم چه برسه با کشکش)

 

زمستون ....زمستون

تن عريون باغچه زیر بارون

نمیدونی تو كه عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل براي گلدون

گل و گلدون چه شبها بي بهانه

                                         واسه هم قصه گفتن عاشقانه

شاگردی از استادش پرسید: "عشق چست؟" استاد در جواب گفت: "به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!" شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."استاد گفت:" عشق يعني همين .

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟استاد به سخن آمد:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد چه شد؟و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم ,انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلو بروم باز هو دست خالی باز گردم.استاد پاسخ داد ازدواج هو یعنی این!!

                      

اینم یه جواب دندون شکن برای اونایی که دوستت دارم ورد زبونشونه:

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري

 زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميکنيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي

 ميگي دوستم داري؟؟؟

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

ازم پرسید دوسم داری؟   گفتم آره.

گفت چقدر؟        گفتم از اینجا تا خدا.

اشک در دو چشمش جمع شد و گفت:

مگه همین الان نگفتی خدا از همه چیز به ما نزدیکتره؟

 

خبر اول دوستت داشتم مي دانستي خبر دوم دوستت دارم مي داني خبر سوم دوستت خواهم داشت مثل اولين شعري كه برايت خواندم باور كردي و ﮕريستي

 

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی!

                                    

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. وقتی خواستم سخن بگویم گفتند: دروغ است، وقتی خواستم عاشق شوم، گفتند: گناه است، وقتی به ستایش روی آوردم گفتند: خرافات است، وقتی گریستم گفتند: کودکانه است، وقتی که خندیدم گفتند: دیوانه است، وقتی سکوت کردم گفتند: عاشقانه است ........ راستی نمی دانم چه کنم

 

راه دوست داشتن هر چيز درک اين واقعيت است که امکان دارد از دست برود

 

         

                    عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه 

 

                               قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 

آنگاه كه دوست مي داري همواره كسي به ياد تو باشد به ياد من باش كه من هميشه به ياد تو هستم از طرف بهترين دوست تو خدا (سوره بقره- آيه 152)

 

اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزار

 

محض خاطر آن همه خاطره نرو

کمی تحمل کن

ببین قطره های باران

وقتی از هم جدا میشوند

چه زود میمیرند

عشق از دید.....

البته گفته باشم من دخترم نه پسر!

1.عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

 

2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )


3.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )


4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )


5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )


6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )


7.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

9.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي کارست ؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

10.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:30  توسط blue-5ky  | 

لوبیا: کوچولو بیا

 

شمشیر: فدات شم شیر می خوری؟

 

بنزین:خوش بحال شما که سوار بنزین

 

نجیب: یه شلوارخریدم نه جیب جلو داره نه جیب عقب

  

مینا:با قاسم اینا رفتیم بیرون

 

ماهیچه: ولک عقل ترک در مقابل ما هیچه

 

هندونه:هند اونه که بغل پاکستانه

  

صداقت:داشتم با تلفن صحبت می کردم صدا قطع شد

 

عدس: اگه امشب نیای ادست دلخور میشم

 

قیمت:مامان بدو که خورشت قیمت سوخت

ماشین:چقدر خوبه که شما بیاید همسایه ماشین

مناجات:منا جا تو بنداز بخواب

ابریشم:هوا ابریشم خوبه.

 

تلاش: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت.

 

توکیو:من... رو دوست دارم تو کیو دوست داری؟

 

جام جم: صبح که از خواب بیدار می شم جامو جم می کنم.

 

خرچنگ:خر چنگ نزن این خمیرو!

 

رادار: از اینجا به خونه ما راداره.

 

نمونه:این که می بینین پاهامونه اینم رونمونه.

    

عربه: به عربه میگن با عربه جمله بساز میگه بابا خسته شدم هر وقت منو می بینی میگی جمله بساز.


   دری وری تا حالا شنیدی از اون باحالاشو می گم!

برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!
نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!
اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم !
گر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است

آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد با چشم باز عطسه کنيد؟ آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟ آيا ميدانستيد که: 80 درصد افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟

+ نوشته شده در  ساعت 22:30  توسط blue-5ky  | 

تو یه گاوی،گوساله ای،يابویی،الاغی,خلاصه یه حیوونی براي فروش نداري ؟

 

تو خيلي ميفهمي ،تو خيلي باهوشي باهوش ... ميفهمي ....تو خيلي ...با هوشي ....اس ام اس تلقيني براي منگلها

 

ببخشيد من از اداره گاز مزاحمتون مشم ،اجازه ميديد از لپتون گاز بگيرم ؟

 

اگر خواستی یه کسی ، عاشق هم نفسی ، عمرشو حیرونت کنه ، جونشو قربونت کنه ، جون مادرت رو ما یکی حساب نکن .

گر ميخواهيد از امروز متحول شويد
و زندگي جديدي را آغاز كنيد
با ما تماس بگيريد
(سازمان بازيافت زباله)

ذغتالاتلرارات لاتلاتذذ
2142442
ا تته8678غ9 908- ؛؛::
؛:؛تا نتا تنا تنان
 
اينو فرستادم مشغول باشي تا دست تو دماغت نكني .

 

وقتي كه ماهيها عاشق ميشن ،زمانيكه اسبا مست ميشن و لاكپشتها پرواز ميكنن ،چه اشكالي داره ميمونها اس ام اس بخونن

 

هر وقت حس كردي همه دنيا روت بسته شده و دلت پر از غمه ،دستاتو تا جائيكه ميتوني رو به آسمون بلند كن و با همه توانت بزن تو سرت .

 

چشماي تو مثل درياست اجازه ميدي جورابامو توش بشورم ؟

 

لال شوم ،كور شوم ،كر شوم ،ليك محال است كه من خر شوم .

 

ديگه اظهار وجودي نميكني جاي نكبتت خيلي خاليه .

 

اگه دوست داري عميقترين طولاني ترين و قويترين بوس دنيا رو تجربه كني بيا پيش خودم تا لباتو بذارم رو لوله جارو برقي .

 

((توجه ((
(( توجه))
100000
دستگاه ريو
10000
كيلومتر اسكناس
1000
صندوق طلا
100
دستگاه آپارتمان
فداي يك دوست خوب مثل من

 

تو يه آدم واقعا با كلاس ،فهميده ،مهربون ،جذاب ،با حال با پرستيژ و خوشگل مثل من ديده بودي ؟

به خدا حيفه توي اين مملكت موندي ،كسي قدر تو رو نميدونه ،اگه بري هند اونجا تورو ميپرستن

 

وقتي اومدم چنان حالتو ميگيرم كه نفست بند بياد و از ترس پاهات بلرزه همچين آبروتو ميبرم كه نتوني سرتو بالا بياري ،بچه سوسول من قبض موبايلتم هاها.

 

پس ورد را وارد كن وارد قلبم شو،...ا...بيا بيرون ،رمز اشتباهي بود تو وارد مخم شدي .

 

يكي داشت يكي نداشت ،دريايي بود كه اصلاآب نداشت ،روزي ماهيگيري با توري كه اصلا گره نداشت رفت به دريايي كه اصلا ماهي نداشت ،ماهي گرفت كه اصلا سر نداشت ،انداخت تو قايقي كه اصلا ته نداشت و رفت به ساحلي كه اصلا شن و ماسه نداشت ،گر چه اين داستان سرو ته نداشت ،اما ارزش سر كار گذاشتن شمارو داشت .

 

هر زمان كه احساس تنهايي كردي ،دستهايت را باز كن و سرت رابالا بگير،يك نفس عميق بكش و چشمهايت رو باز كن و به آسمان نگاه كن و ببين از اون بالا كفتر ميايه يك دونه دختر ميايه .

 

ميدوني رمز موفقيت چيه ؟بهت ميگم ولي قول بده پيش خودت بمونه .رمز اينه :
.
.
.
خاک بر سرت تو نمی دو نی که رمزو به هر کس هر کسی نمی دن؟

 

كي گفته كه اقيانوس عشق ساحل نداره تنبل خان پارو بزن

 

به چشمهاي آنها خيره ميشوم .به رفتارشان ،به لبها و اندامشان مينگرم و ياد تو مي افتم .....و تو را در وجود تك تك آنها ميبينم .....من الان تو باغ وحش هستم

 

امروز ،روز خوش تيپ ترين دوست دنياس ،تو هم مثل من اين اس ام اس رو واسه كسي بفرست كه مطمئني هيچكس بهش اين روزو تبريك نميگه .

 

اگه اين اس ام اس رو خوندي يعني دوستم داري اگه پاك كني يعني عاشقمي ،اگه جواب بدي ديوونمي ،اگه جواب ندي يعني منو ميخواي ،حالا چي كار ميكني ؟

راه رفتنت آخرشه / خونت چقدر قشنگه/ ناقلا شنا کردنم که بلدی!/ رفتارت منو کشته / چقدر با متانت و صبوری / خیلی بلایی لاک پشت

به اشتیاق اولین دانه ی برف , به تحمل آخرین برگ پاییز , به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب؛ قسم می خورم که سر کاری!

ميدوني اگه چشم خر هم مثل چشم گربه شب ها ميدرخشيد چي ميشد؟ شبها اردبيل هم مثل لوس انجلس چراغوني ميشد

در پي باخت تيم ايران و جريحه دار شدن امت هميشه در صحنه نام ميوه پرتقال به نارنگي محمدي تغيير کرد!!!

پيروزي افتخار آميز دانشمندان ايراني در عرصه انرژي هسته اي و دستيابي آن عزيزان به اورانيوم غني شده رو ولش کن "خودت چه طوري؟

پسر:خيلي دوست دارم تو چي؟دختر:اگه دوستت نداشتم بهت زنگ نميزدم كه بگم از اين ساعت به بعد بيرون نري اخه نميخوام از دستت بدم الان ساعت جمع اوري ‍‍زباله هاست

يه دفعه يه پسره داشته راه میرفته میخوره زمین هواااااااااا میره نمیدونی تا کجاااااااا میره
+ نوشته شده در  ساعت 11:30  توسط blue-5ky  |